(سلطان عثماني 1389 ـ 1402م) رفت. هنگامي كه تيمور بغداد را گشود (1393م) فرمان داد عبدالقادر و ساير هنرمندان به سمرقند برده شوند. در پايان سدهٴ چهاردهم همراه ميرانشاه پسر تيمور در تبريز بود. تيمور خواست او را بكشد، ولي او نجات يافت و به دربار سلطان احمد در بغداد بازگشت. وقتي تيمور در سال 1401م بغداد را باز پس گرفت، عبدالقادر بار ديگر بهدستش افتاد، ولي بخشوده شد. باقي عمرش را در دربار تيمور در سمرقند گذراند؛ جز ديداري كه از مراد دوم (سلطان عثماني 1421 ـ 1451م) در بروسه داشت. او از قربانيان طاعون بزرگ هرات بود و در مارس 1435م، درگذشت.
با اينكه او در سالهاي هفتاد سدهٴ چهاردهم هنرمند معروفي بود، آثار نظري كه به عربي نوشته همگي متعلق به سدهٴ پانزدهم است.1 اين آثار او را در تاريخ موسيقي در مقامي تقريباً معادل صفيالدين عبدالموٴمن (سيزدهم ـ 2) قرار ميدهد، كه او هم اهل آذربايجان بود. مهمترين آثار وي عبارت است از: 1)
جامع اﻷٴلحان، 1405م، كه بعداً آن را اصلاح و تلخيص كرده است؛ 2) مقاصداﻷٴلحان، 1418م؛ 3)
كنزاﻷٴلحان؛ 4) شرح اﻷٴدوار.
اين آثار نهتنها حاوي نظريههاي موسيقي است، بلكه توصيف سازها را هم شامل است.
عنوان سومي، كه متأسفانه در دست نيست، مجموعهاي از آهنگهاي خود او بوده است. بنابر روايات وي آهنگسازي چيرهدست و عودنوازي برجسته بود، كه اشعار، نقاشي و خطش را هم ستودهاند. در سدهٴ چهاردهم مطلوبترين آهنگ شامل چهار حركت (قطع) بود: قول، غزل، ترانه و فروداشت (يا فرودست). در سال 1379م عبدالقادر قطع پنجمي به آنها افزود بهنام مستزاد. او در آثارش از مراجع ممتاز موجود در زبان عربي نقل ميكند، از قبيل فارابي (دهم ـ 1)، صفيالدين اُرْمَوي (سيزدهم ـ 2) و قطبالدين شيرازي (سيزدهم ـ 2).
استعداد موسيقي وي در خانوادهاش دوام يافت، چون رسالههايي هم در موسيقي به پسرش عبدالعزيز و نوهاش محمود منسوب است. عبدالعزيز
نقاوةاﻷدوار را به محمد دوم فاتح (سلطان عثماني 1451 ـ 1481م)، و محمود
مقاصداﻷلحان را به بايزيد دوم (سلطان عثماني 1481 ـ 1512م) اهدا كردند.